تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
141
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
است . او در آنجا و در گره از ناحيهء شاپور « 1 » ، كه با دشتبارين « 2 » پيوسته است ، بناهاى بلند بساخت و در آن آتشكدهاى برپاكرد كه گويند تا امروز پابرجاى است « 3 » و آتش آن روشن است و آن را مهرنرسيان خوانند . و نيز به نزديكى ابروان چهار ديه بساخت و در هر يكى آتشكدهاى برپاىكرد : يكى را براى خود كرد و نام آن را « فراز - مرا - آور - خذايا » « 4 » نام نهاد يعنى « اى سرور من به سوى من آى » كه براى بزرگداشت آتش است ؛ و ديگرى را براى زروانداذ كرد و نام آن را زروانداذان نهاد ؛ سوّمى را براى كاردار كرد و آن را كارداران نام نهاد ؛ چهارمى را براى ماه گشنسپ كرد و آن را ماه گشنسپان « 5 » نام نهاد . و نيز در آن سه باغ بنهاد : در يكى دوازده هزار خرمابن بنشاند و در ديگرى دوازده هزار نهال زيتون بكاشت و در باغ ديگر دوازده هزار درخت سرو بنشاند ؛ اين ديهها و باغها و آتشكدهها هنوز در دست گروهى از فرزندان اوست كه معروف هستند و چنان كه مىگويند هنوز در بهترين حال است « 6 » . مىگويند پس از
--> ( 1 ) - در بعضى از نقشهها محلّ شهر قديمى شاپور نشان داده شده است . ابن خرداذبه ( ص 54 ) دشت بارين را از ناحيهء شاپور مىداند در صورتى كه اصطخرى ( ص 106 س 2 ) و ابن حوقل ( ص 183 س 3 ) آن را با همين موضع از ناحيهء اردشيرخرّه مىشمارند . دشت بارين گويا همان دشت بر باشد كه در سفرنامهء لرستان ( ج 1 ص 197 و 218 ) آمده است و آن را ميان شيراز و كازرون گفته است . اين نام به طور يقين از نام آتشكدهء بارين كه در نزديكى پيروزآباذ ( اصطخرى ص 118 ) بوده است گرفته شده است ( دربارهء گره رجوع شود به صفحهء 34 ، زيرنويس شمارهء 4 ) . ( 2 ) - نسخهء سپرنگر مىافزايد كه هر دو محلّ متعلّق به او و پدران او بود . ( 3 ) - كاش معلوم مىشد كه اين روايت از چه زمانى است ! نسخهء سپرنگر اين جمله را ندارد ولى ما بعد آن را دارد . مؤلّف اين نسخه و طبرى هر دو بىآنكه آن را بيازمايند از روى نسخهء قديمىترى استنساخ كردهاند . ( 4 ) - اين نام به درستى معلوم نيست و با معنى كه به آن داده شده است مطابقت نمىكند . در متن عربى « اقبلى و سيّدتى » به صيغهء مؤنث است براى آنكه « نار » در عربى مؤنّث است . ( 5 ) - تمام اين كلمات به « ان » ختم مىشود كه در ابتدا جمع اضافى را مىرسانده است و بعد مخصوصا براى اشاره به تعلّق به نام پدر استعمال شده است . امّا در قرن هفتم و هشتم ، مثلا ، اين پسوند براى تسميهء نهرهاى بيشمار بصره به نام اعلام عربى و فارسى نيز به كار رفته است ( رجوع شود به بلاذرى ص 359 به بعد ) . ( 6 ) - در اينجا آنچه در زيرنويس شمارهء 3 همين صفحه گفته شد نيز صادق است .